الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

415

الغدير ( فارسى )

2 ابن منير طرابلسى ( 473 - 548 ) - خواب خوش از ديدگانم ربودى و دلم را از غصه آب كردى . - از آن دم كه بار سفر بستى ، آيينهء مهرم را تيره و تار كردى . - پيكر ناتوانم را خستى و مردم چشمم را به انتظار بر در نشاندى . - عاشق زارت را راندى ، آنكه از ديدار رخت بىقرار است . - اى دل ! تا چند سحر و افسونت كنند ؟ - تا كى در فكر آهووشانى : اين يك خوش‌نواست و آن دگر سيمتن . - به خدا سوگند ، اگر شريف مرتضى ، زادهء موسى ، پدر مضر راه انكار گيرد و غلام زرخريدم ، تاتار را بازنگرداند ، با خاندان پاك و خجسته و تابناك اميه مهر ورزم . - بيعت حيدر را منكر آيم ، راه او وانهم و جانب عمر گيرم . - راويان حديث را دروغگو شمارم و ظهور مهدى موعود را خرافه دانم . - اگر حديث غدير را گواه آرند ، سندش را بىاعتبار خوانم . - روز غدير ، جامهء كهنه درپوشم و چون غمزدگان بكنجى وانشينم . - و چون ياد صحابه در ميان آيد ، گويم : پير قبيلهء « تيم » بر همگان مقدم باشد و از آن پس جانشينش عمر . - هرگز تيغ كين بر سر خاندان رسول نيفراشت .